امروز بعد از نزدیک به دو سال بیشتر این دوستان رو دور هم جمع کردم و کلی یاد گذشته کردیم و حسابی سعی کردیم این همه مدت طولانی ِ دور از هم بودن رو فراموش کنیم و بر عکس چیزی که ازش میترسیدم (اینکه دوباره اون حس و حال وجود نداشته باشه و رفاقت ها کمرنگ تر شده باشند) حس کردم دوستای واقعی همیشه دوستای واقعی میمونن. تنها فرقمون این بود که حالا دیگه اون بچه قرتی های دوران دبیرستان و بعد از دیپلم نبودیم. حالا دیگه نیمی از بچه های گروه ازدواج کردند و کار و زندگی نسبتاً خوبی دارند و حسابی پخته تر از قبل شدند.
حالا دیگه همشون دارن با واقعیت های جدی زندگی دست و پنجه نرم میکنند و خدا رو شکر حسابی هم از پسش بر اومدن.
حالا دیگه همه مون بزرگ شدیم....آره رفیق. دیگه سعید سر هیچ و پوچ از کوره درنمیره،... دیگه علی فشارش مرتب پایین نمی افته،... دیگه محمد همه اش چت نیست،...دیگه علیرضا قرار ها رو دودره نمیکنه (!!!!)،... دیگه ببین چی شده که رضا هم برای اومدن سر قرار تاخیر نداره!!!
آره رفیق....بزرگ شدیم.


