چه غریب، در مه قدم زدن!
هر بوته و سنگی تنهاست،
هیچ درختی درخت دیگر را نمی بیند،
همه تنهایند.
ادامه مطلب
هر بوته و سنگی تنهاست،
هیچ درختی درخت دیگر را نمی بیند،
همه تنهایند.
پر از دوستان بود دنیای من،
آن هنگام که زندگی ام هنوز روشن بود،
حال، که مه فرو افتاده است،
دیگر کسی پیدا نیست.
در حقیقت، خردمند نیست
کسی که درک نکرده تاریکی را،
که آرام و با سنگدلی،
او را از دیگران جدا می سازد.
چه غریب، در مه قدم زدن!
زندگی تنهایی است.
هیچ کس دیگری را نمی بیند،
همه تنهایند.
هرمان هسه
اصل شعر به آلمانی در ادامهء مطلب
ادامه مطلب
