تبليغاتX
تأملات نابهنگام

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

حیاط مدرسه!
توپ دولایه دست یکی از بچه ها؛
دو پسر رو به روی هم با قدمهایی یکی پشت آن یکی پاهاشان.

-گردو...
-شکستم...
-گردو...
-شکستم...

--------

پ.ن: برای سحر طلوعی عزیز!

+ نوشته شده در  87/08/25ساعت 8:17  توسط امیر  | 

مهمونی خونهء دایی!
تولد یک سالگی پسردایی!
نوار سونی قرمز....

آی انار انار؛ بیا به بالینم....

پ.ن: چه جالب که امروز اونوقت تولد دختر داییه‌ست ما یاد پسردایییه افتادیم همی!

+ نوشته شده در  87/08/16ساعت 10:2  توسط امیر  | 

رادیو؛
صدای مردی از پشت تلفن؛

ضمن عرض تشکر از برنامهء خوبتون. لطفاً فوتبالش رو بیشتر کنید!!!

----------

 

 

پی نوشت بی ربط: بیشت سال بعد به روز شد --- >

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت 9:45  توسط امیر  | 

صندلی جلوی تاکسی؛
...
- آقا جلو رو دو نفر حساب کن بریم!

+ نوشته شده در  87/07/20ساعت 10:34  توسط امیر  | 

ریتم تند سازهای زهی 
                              مایهء همایون
                                                اکبر عبدیِ چاق و تپل با صدای نازکش:

باز مدرسه م دیر شد...

+ نوشته شده در  87/07/10ساعت 10:44  توسط امیر  | 

مارش نظامی که برنامهء رادیو رو قطع میکنه!
صدای گوینده: "شنوندگان عزیز توجه فرمایید.... شنوندگان عزیز توجه فرمایید...."
+ نوشته شده در  87/06/24ساعت 10:39  توسط امیر  | 

سیزده بدر های کودکی؛
پارک جنگلی؛
و من ِ همیشه ناراضی
که چرا تلویزیون، کارتون رابین هود رو فقط تو سیزده بدر نشون میداد!
+ نوشته شده در  87/06/17ساعت 20:19  توسط امیر  | 

یادته اون موقع ها رو که پرشین بلاگ، هنوز دات کام بود؟!!
+ نوشته شده در  87/06/12ساعت 20:33  توسط امیر  | 

در گیرنده های سیاه و سفید، تیم استقلال با شرت های روشن و تیم پرسپولیس با شرت های تیره مشخص هستند.
+ نوشته شده در  87/06/08ساعت 11:44  توسط امیر  | 

صدای بارون رو شیروونی خونهء مادربزرگ؛ سرما؛ کُرسی ِ داغ و چایی؛
چه رخوت بی نظیری بود!

+ نوشته شده در  87/05/30ساعت 15:53  توسط امیر  |