- برلوسکونی و میلانِ پیر!
یه نوشتهء عالی دربارهء تیم آ ث میلان و رییس پیر و فرسوده و دیوانه ش. هیچوقت از برلوسکونی خوشم نیومده و یکی از مهم ترین دلایلی که طرفدار اینتر شدم حضور همین آدم بود که از خیلی از نمونه های وطنی و غیروطنی چندش آورتره طوری که خیلی دوست دارم یه بار از نزدیک ببینمش و یه کیک خامه ای بزرگ رو کلهء کچلش (که برعکس بقیه هرچی سنش بالاتر میره پر مو تر میشه!!!) خالی کنم و با انگشت نشونش بدم و بزنم به خنده! آره.... من هم میتونم نفرت داشته باشم!
- این پنجشنبه های لعنتی
نمیدونم چرا ولی یکی از زیباترین و حسی ترین نوشته هاییه که تا حالا تو وبلاگها خوندم. جداً کمکم کنید! چرا من تا این اندازه؛ یعنی در حد عشق، از این نوشته خوشم اومده؟ هر بار میخونمش تمام تنم میلرزه و نمیتونم مانع این بغض لعنتی بشم. چه چیزی تو این متن هست که چند ماهه هفته ای حداقل یه بار باید بخونمش؟ اصلاً نه میدونم نویسنده ش کیه و نه میخوام که بدونم. مهم نیست کیه؛ مهم اینه که چرا باید همچین نوشته ای، انقدر گنگ، انقدر مه آلود، برام جوری آشنا باشه که انگار خودم نوشتمش؟ کمک کنید!
- یک ذهن زیبا یا همون A Beautiful Mind
یه وبلاگیه که تازگی ها پیدا کردم و پره از جمله های معروف و جالب از آدمهای مختلف. برعکس اون چیزی که فکر میکردم جمله ها اصلاً برای نصیحت کردن و این حرفها نیستند و معمولاً جمله های جالب و تامل برانگیزی هستند.
- یک فاجعه!
اگر دلش رو ندارید نگاه نکنید. آدم زبونش بند میاد و نمیدونه اینطور مواقع چه چیزی میشه گفت.
- فاصله
یک شعر فوق العاده و زیبا که از اسپانیولی به فارسی ترجمه شده. من البته متن اصلیش رو نخوندم ولی ترجمه ش رو خیلی دوست دارم. میشه حسش کرد و این تنها هدف ترجمهء شعره. باید بشه حسّش کرد.
- درست مثل تو!
واقعاً تا حالا به این مساله فکر کرده بودین؟ چقدر گاهی اوقات آدم باور نمیکنه که .... !
- یکی می رود
شعرهای این خانوم رو خیلی دوست دارم و به نظرم این شعرش بی نظیره. تازه ارادتِ شخصیم به کنار؛
- قلم موی سحر آمیز
یکی دیگه از داستان کوتاه های خان داداشم که امروز تو روزنامهء اعتماد چاپ شد.