تبليغاتX
تأملات نابهنگام - ما در مقابل چه کسانی کم می آوریم!!

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

ما اصولاً انسانی بسیار قُد، حاضر جواب و در بسیاری از مواقع شوخ طبع هستیم به گونه ای که کمتر کسی میتواند پوزمان را بزند!
اما افرادی که همین "کمتر کسی" را تشکیل میدهند، بسیار بر روی نرو ما ژیمناستیک بازی میکنند و ما به شدت دلمان از دست ایشان خون است. حال این افراد چه کسانی هستند؟

۱- در درجهء اول ما در مقابل برادرمان بسیار بسیار کم می آوریم به گونه ای که کمی تا قسمتی اعتماد به نفسمان را از دست میدهیم. اینکه میگوییم، شوخی نیست ها! آن دسته از دوستانی که ما را میشناسند، خوب میدانند که ما یه گولّه اعتماد به نفس و غرور و نخوت هستیم ولی در مقابل آقای دکتر، به جان عزیزتان، جوری میشود که ما خفه میشویم و ایشان به صورت متکلم وحده می تازد و تار و مار میکند و میرود. مهم ترین خصلت ایشان که بسیار ما را دچار بغض و کینه و حسد کرده است (!)، "انسان شناسی" ایشان میباشد. اینکه میگوییم به هیچ وجه شوخی نیست! ایشان ظرف مدتی کمتر از ۲ دقیقه و با ساده ترین نوع رفتار میتواند پیچیده ترین انسان های روی کرهء خاکی را (در صورتی که به زبان آدمیزاد حرف بزنند!) مانند یک ریاضیدانِ برجسته آنالیز کند و پروندهء اعمالش را در دست راست یا چپش (معمولاً چپش!) قرار دهد و ما مبهوت در این حیرت بمانیم که چطور ما اینجور چیزها را نمیفهمیم پس؟ یعنی ما انقدر ساده ایم که راه راهمان در آفریقا وجود دارد؟

۲- کسی که ما در زمینهء شوخ طبعی و شوخی کردن و حاضرجواب بودن مقابلش بسیار بسیار کم می آوریم فرجام خانِ آلوچه الممالک میباشد! ایشان با استفاده از مینیمالیستی ترین واژه های موجود و ظرف کمترین زمان ممکن آنچنان خشتک ما را به پس کله مان پیوند میدهد که عقل آدمی در آن شک میکند و از خود میپرسد "مگه میشه؟ نه جون من؛ مگه میشه؟ آدمی بیاد و بزنه تو پک و پوز امیر؟" و اینگونه است که خداوند منان در وجود ایشان صفاتی را به ودیعه گذاشت که به موجب آن ما نیز از رو میرویم. چه برسد به شما!!! تلاش نکنید که پوزتان خواهد خورد و تا مرز خودکشی پیش خواهید رفت. از ما گفتن بود! البته در باب این بشر، باید به این مطلب نیز اشاره کرد که ایشان هر وقت مطلبی مینویسد ما با خودمان کمی تا قسمتی در این اندیشه غوطه ور میشویم که مگر میشود "این آدمی" که ما میشناسیم به این خوبی بنویسد؟ جداً مگر میشود؟

۳- و اما سومین نفری که ما در مقابلش از رو میرویم، دوستی است نویافته به نام عابد! در مجمع التواریخ از ایشان با نام "دائره المعارف فی کل المکان و فی کل الزمان"  یاد شده است. کافی است از وی در زمینهء حشرات کوه قالاکولا واقع در مجمع الجزایر سولفات سدیم سوال کنید تا منظور من را درک کنید. ایشان به واسطهء احاطهء نصفه و نیمه اش بر علم فلسفه، احاطه ای جامع بر دیگر علوم طبیعی، ماورا الطبیعی، غیر طبیعی، و ... دارد به طوری که به من ِ موسیقولوگ، درس تاریخ موسیقی و علم برقراری ارتباطات با جَز میدهد و با دانشجوی سال آخر سینما طوری صحبت میکند که دانشجوی نگون بخت به این باور تلخ میرسد که عمر خود را در آن دانشگاه لعنتی حرام کرده چرا که یک دانشجوی فلسفه از او بیشتر سینما میداند! اینها که میگوییم به هیچ وجه اغراق نیستند طوری که وقتی با ایشان صحبت میکنم حس میکنم چقدر نفهم بوده ایم و خود خبر همی نداشته بودیم!

۴- و اما نفر چهارم و آخر که ما جلویش به شدت کم می آوریم.....!
ذکر این نکته واضح و مبرهن است که منظور از این نفر آخر، تنها یک نفر خاص نیست همانگونه که منظور مشقاسم از دل و روده، دل و روده نیست! اصولاً ما در مقابل بانوان (اعم از انسان و حیوان و نبات و ربات و موجوداتِ فضایی و غیره ) کم می آوریم. البته شما باور نکنید؛ این را (به قول شیرازی ها) اضاف کردیم تا دوستان عزیز ننویسند چرا هر سه نفری که نام بردی به جامعهء رجال تعلق دارند و اثری از بانوان در آن نیست و فریاد وافمینیستا سر دهند!! ما اصولاً، از همان روزی که پا به عرصهء گیتی نهادیم (البته در کتب آمده که ما با کله به این دنیا آمدیم!) در مقابل تمامی بانوان کم می آورده ایم و کم می آوریم و کم خواهیم آورد. شما مرحمت فرموده باور کنید!!!

+ نوشته شده در  87/05/12ساعت 10:8  توسط امیر  |