تبليغاتX
تأملات نابهنگام - باز هم نامجو

تأملات نابهنگام

(خاطراتی برای فردا)

دیروز تونستم یه سری دیگه از آهنگ های نامجو رو دانلود کنم. البته از طریق کامپبوتر دانشگاه و فلشی که با خودم برده بودم. وقتی رسیدم خونه و آهنگ ها رو از فلش میریختم رو کامپیوتر خوم حس عجیبی داشتم. یاد روزایی افتادم که منتظر روزی بودم که آلبوم جدید فلان خواننده یا فلان گروهی که دوستشون داشتم داشت میومد بیرون و من از مغازه تا خونه رو با سرعت میومدم خونه تا هرچه زودتر بتونم آهنگهای جدید رو کشف کنم. دیروز دقیقاً همین حس رو داشتم. تا وقتی آهنگ ها روی هارد کپی بشه رفتم و برای خودم یه قهوه درست کردم و بعدش اومدم پای کامپیوتر و....!
تا دیروز آلبوم "عدد" و آهنگهای "عقاید نئوکانتی" ، "گیس" و "بگوبگو" رو نشنیده بودم. نمیتونم بیان کنم چقدر تحت تاثیر قرار گرفتم. نمیدونم این موجود چی تو کله اش میگذره که تا این اندازه کارهاش میتونند تاثیر گذار باشند.
به نظر من نامجو خیلی خوب موسیقی رو میشناسه و خیلی خوب داره سعی میکنه از امکانات فنی ای که در حال حاضر وجود داره استفاده کنه. علاوه بر اون شیوهء خوندنش بسیار نو و جالبه هرچند همین شیوهء خوندن رو طرفداران سنت گرای موسیقی ایرانی و کلاً موسیقی دوست های اتو کشیده و عصاقورت داده به شدت مورد حمله قرار دادند. نامجو چه خوشمان بیاد چه خوشمان نیاد یه پدیده تو تاریخ موسیقی ایرانه و زاییدهء شرایط اجتماعی و فرهنگی حالِ حاضره و نمیشه با هیچ پاک کنی از صفحهء تاریخ موسیقی محوش کرد.
البته گذشته از موسیقی ساده و در عین حال به شدت پیچیدهء نامجو، متن ها و شعرهاش هم خیلی تند و صریح و خیلی تلخ و سیاه به بیان کردن عقاید و افکارش کمک میکنند. البته این رو هم باید گفت که تا حدودی موسیقی نامجو به نظرم مخدرگونه میاد! یعنی یه تاثیر اولیهء فوری و قوی داره ولی بعد از یه مدت کوتاه این قابلیت رو هم داره که بتونه شنونده رو زده بکنه یا حتا خسته بکنه. این البته جزیی از هر کار هنریه و چیزی نیستش که به خاطر اون کار هنری زیر سوال بره ولی چون تو کارهای نامجو با شدت بیشتری وجود داره، به نظرم نامجو باید تو کارهای بعدیش خیلی بهش دقت بکنه.
دیروز خوندم که نامجو از ایران رفت. نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت. به هر حال تو ایران با اون شیوهء ممیزی فرهنگی خیلی از کارهای نامجو نمیتونند مجوز بگیرند، شیوهء خوندن و مسائل ِ مثلاً کارشناسی موسیقی به کنار (کارشناسهای موسیقی تو مملکت ما که کلاً....بگذریم!) ولی به خاطر نگاه انتقادی ای که نامجو نسبت به مسائل اطرافش داره (مثل کنایه زدن به واجبی و مومنین و دولت شرمنده و ...) بعیده که نه تنها امکان پیشرفت پیدا کنه که احتمالاً اونقدر مایوس بشه که بعد از چند سال تبدیل بشه به یه آدم سرخورده و شکست خورده که نه دیگه میتونه کاری بسازه و نه میتونه حرفی بزنه.
ولی، در عین حال رفتن از ایران هم امکان با مردم بودن و کار کردن برای اونا رو از دستش در میاره. یعنی یه طوری از واقعیت های جامعه جدا میمونه و شاید نتونه مثل قبل تاثیرگذار باشه. از همه خطرناک تر هم افتادن به دام دلال هاییه که نه موسیقی و هنر میفهمند چیه و نه حرف حساب حالیشون میشه و فقط دنبال پول و منافع خودشون هستند و خیلی راحت هرکاری میکنند که مشهورت کنند و بعد از مدت کوتاهی فراموشت کنند. خطر دیگه هم بازاریه که لس آنجلس نشین ها درست کردند و به نظر من داغون کننده ترین حالت ممکن برای نامجو رفتن و قاطی شدن با اون قشره.  
تا حدودی در همین رابطه:
نوشتهء دراک

نوشتهء کیوان

نوشتهء حمیدرضا علاقه بند

--------------------

این متن به نوشتهء من اصلاً ربطی نداره ولی با خوندنش کلی حال کردم. انگار حرف دل منو میزنه!

+ نوشته شده در  86/06/01ساعت 11:21  توسط امیر  |